یادداشت

بخش یادداشت در وبسایت جایی است که خبر به بینش تبدیل می شود. در این بخش متخصصان، درمانگران و نویسندگان حوزه روانشناسی، به ویژه طرحواره درمانی به تحلیل پدیده های روز از زاویه دید ذهن و طرحواره می پردازند. یادداشت ها ترکیبی از نگاه علمی، روایت انسانی و بینش اجتماعی هستند و مخاطب را از سطح خبر به عمق معنا می برند.

‫2 دیدگاه ها

  1. بدفهمی های رایج از طرحواره درمانی؛ دلایل، ریشه ها و پیامدها
    دکتر محمد فغانپور گنجی – سوپروایزر و مربی بین المللی طرحواره درمانی، سفیر رسمی ISST در ایران
    در دو دهه ی اخیر، طرحواره درمانی (Schema Therapy) به یکی از محبوبترین رویکردهای درمانی در میان روانشناسان ایرانی و جهانی بدل شده است. با این حال، افزایش محبوبیت همواره با خطر بدفهمی همراه است. بسیاری از متخصصان، بدون آموزش ساختاریافته یا تجربه ی بالینی عمیق، برداشت هایی سطحی و گاه تحریف شده از این رویکرد ارائه می کنند. پرسش اساسی این است: چرا طرحواره درمانی، با وجود جامعیت نظری و شواهد تجربی گسترده اش، به درستی درک نمی شود؟
    ۱. برداشت تقلیل گرایانه از مفهوم «طرحواره»
    برخی از روانشناسان، طرحواره را صرفاً به عنوان یک «باور ناکارآمد» می فهمند، در حالی که در مدل جفری یانگ، طرحواره ترکیبی از باور، هیجان، حافظه بدنی و الگوی ارتباطی است. این تقلیل گرایی باعث می شود درمانگر فقط بر «تغییر شناختی» تمرکز کند و لایه های هیجانی و تجربه زیسته ی مراجع را نادیده بگیرد — در واقع، رویکردی که باید تجربه محور و دلبستگی محور باشد، به درمانی صرفاً شناختی بدل می شود.
    ۲. غفلت از «ذهنیت ها» (Modes) و پویایی درون فردی
    در بسیاری از آموزش های سطحی، تأکید افراطی بر فهرست طرحواره ها دیده می شود و مفهوم «ذهنیت ها» بهعنوان محور زنده و پویای فرایند درمان به حاشیه رانده می شود. نتیجه آن است که درمانگر صرفاً در نقش «تشخیص دهنده ی طرحواره ها» ظاهر می شود، نه به عنوان کسی که «رابطه ی شفابخش میان ذهنیت ها» را بازسازی می کند. در واقع، بدون درک دینامیک ذهنیت ها، طرحواره درمانی به فهرستی از برچسب ها تبدیل می شود، نه یک فرآیند زنده ی تغییر.
    ۳. تعارض با ذهنیت حرفه ای سنتی درمانگران
    طرحواره درمانی رویکردی عمیقاً رابطه محور و «اصلاح والدگری حد و مرزدار» (Limited Reparenting) است. اما بسیاری از درمانگران که در سنت های تحلیلی یا شناختی رفتاری آموزش دیده اند، از درگیر شدن هیجانی با مراجع احساس ناامنی می کنند. آنها به جای «رابطه ی واقعی»، نوعی «رابطه ی فنی» را حفظ می کنند و بدین ترتیب جوهره ی طرحواره درمانی یعنی بازسازی عاطفی را از دست می دهند.
    ۴. تجاری سازی و آموزش های سطحی
    در برخی کشورها (و از جمله ایران)، محبوبیت طرحواره درمانی باعث شکل گیری آموزش های کوتاه مدت و فاقد سوپرویژن شده است. این پدیده، گرچه دسترسی را افزایش می دهد، اما موجب نوعی «Schema Therapy Lite» میشود — نسخه ای تقلیل یافته که بیشتر به یک بسته ی تکنیکی شباهت دارد تا رویکردی تحول آفرین. درمانگرانی که از این مسیر وارد می شوند، به جای ادغام عمیق مفاهیم دلبستگی، هیجان و شناخت، صرفاً چند ابزار و فرم را می آموزند.
    ۵. فقدان درک بین فرهنگی و بومی سازی
    طرحواره درمانی در بستر فرهنگی غرب شکل گرفته، اما بدون درک دقیق از زمینه های فرهنگی ایران، برخی مفاهیم آن ممکن است دچار بدفهمی شوند. برای مثال، مرز میان «اطاعت سالم» و «احترام فرهنگی» در جامعه ی ایرانی بسیار باریک است، و درمانگرانی که بدون حساسیت فرهنگی به کار می پردازند، ممکن است ذهنیت های فرهنگی را با طرحواره های ناسازگار اشتباه بگیرند.
    ۶. غیبت درک تحولی و وجودی
    طرحواره درمانی صرفاً برای اصلاح الگوهای ناسازگار نیست؛ بلکه دعوتی است به بازسازی خود، به بازگشت به کودک درون، به رشد و معنا. درمانگرانی که تنها از منظر علائم یا عملکرد بالینی به درمان می نگرند، از لایه ی تحولی، اگزیستانسیال و معنوی این رویکرد غافل می مانند. در حالی که یانگ، فارل و دیگر بنیانگذاران بر «درمان مبتنی بر تجربه ی انسانی» تأکید دارند، نه صرفاً بر اصلاح شناخت ها.
    ۷. فقدان هویت درمانگرانه ی منسجم
    طرحواره درمانی نیازمند رشد شخصی درمانگر است. درمانگری که هنوز با ذهنیت کودک آسیب پذیر یا والد تنبیه گر درون خود کار نکرده، نمیتواند رابطه ای ایمن و شفابخش با مراجع بسازد. در واقع، برخی بدفهمی ها نه از ضعف نظری، بلکه از عدم رشد درونی درمانگر ناشی می شود.
    جمع بندی
    طرحواره درمانی رویکردی صرفاً تکنیکی نیست؛ یک فلسفه ی درمانی مبتنی بر دلبستگی، هیجان و تحول درونی انسان است. زمانی که درمانگر این رویکرد را به مجموعه ای از ابزارها یا فرم ها تقلیل می دهد، در واقع روح زندهی آن را از میان می برد. فهم درست طرحواره درمانی، نیازمند ترکیب سه بُعد است:
    1. دانش نظری دقیق،
    2. تجربه ی عمیق شخصی و هیجانی،
    3. سوپرویژن مستمر با درمانگران تأییدشده ی ISST.

    1. چند وقت پیش یک خانومی ک اسمشونو نمیارم توی پیجشون نوشتن طرحواره درمانی بدترین رویکرد ایرانه!چون عمیق میشه و….!
      نمیدونم کیا دیدن این استوری رو ولی عجیبش این بود ک بعضیا هم در تایید حرف ایشون گفتن اره زخم ها باز میمونه و ب نظرم این اتفاق ب خاطر اینه همه روانسناسا طرحواره درمانگرن!!!!!حتی بدون اموزش تخصصی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا